معراج الشهداء

زندگی زیباست اما شهادت زیباتر
  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

‌بهترین دلیل برای مدرسه نرفتن

30 تیر 1395 توسط آرامش
 قسمت دوم راوی : مادر شهید : روستای ما یک مدرسه بیشتر نداشت و آن هم دبستان بود. آن وقت ها عبدالحسین تو کلاس چهارم ابتدایی درس می خواند. با اینکه کار هم می کرد، نمره اش همیشه خوب بود. یک روز از مدرسه که آمد، بی مقدمه گفت: از فردا اجازه بدین دیگه مدرسه… بیشتر »
 2 نظر

شهید برونسی

30 تیر 1395 توسط آرامش
قسمت اول در يكي از جلساتي كه در قبل از عمليات والفجر مقدماتي در قرارگاه نجف با حضور كليه فرمانده تيپها و لشكرها و فرماندهان گردان هاي عمل كننده آن قرارگاه در خدمت سردار همت داشتيم بعد از توضيحات كلي كه خود سردار همت داشتند و بالطبع به دنبالش فرمانده… بیشتر »
 نظر دهید »

شهيد احمد شيرخانی

30 تیر 1395 توسط آرامش
تولد: 1337 شهادت:5/4/1361 (امروز) محل شهادت: مريوان اﻧﺴﺎن ﺑﻪ ﻫﺮ ﻣﻘﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺳﺪ, اﮔﺮ آن ﻣﻘﺎم ﺑﺮاي رﺿﺎي ﺧﺪا و ﺑﺮاي ﺧﺎﻃﺮ راﻩ اﻟﻠﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ, ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﯿﺶ وﺟﺪاﻧﺶ و ﭘﯿﺶ ﻫﻤﻪ اﻓﺮاد ﺧﺠﻞ و ﻧﺎراﺣﺖ اﺳﺖ. اﻣﺮوز ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﺗﺤﺖ رﻫﺒﺮي اﻣﺎم اﯾﻦ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﻛﻪ ﺗﺪاوم ﺑﺨﺶ راﻩ… بیشتر »
 نظر دهید »

احيای تنهايی

30 تیر 1395 توسط آرامش
اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﻛﻪ در ﺟﺒﻬﻪ رﻓﺘﻢ، ﺷﺐ ﻗﺪر ﺑﻮد. ﺑﻪ اﺗﻔﺎق چن تا از همرزما, ﺑﻪ ﻣﺮاﺳﻢ اﺣﯿﺎرﻓﺘﻢ, هرشب, از ﻣﺠﻤﻮع 350 ﻧﻔﺮ اﻓﺮاد ﮔﺮدان, ﻓﻘﻂ ﺑﯿﺴﺖ ﻧﻔﺮ ميومدن. ﺑﺮام ﺳﺆال ﺷﺪﻩ ﺑﻮد تااينكه يك شب از ﻣﺤﻞ ﺑﺮﮔﺰاري اﺣﯿﺎ ﺑﯿﺮون رﻓﺘﻢ, ﭘﺸﺖﻣﻘﺮﻣﺎ ﺻﺤﺮاﯾﻲ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺷﯿﺎرﻫﺎی زﯾﺎدي داﺷﺖ,… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید محمد رضا قربانپور

30 تیر 1395 توسط آرامش
خیلی کم حرف شده بود، محو نگاهش شده بودم، زیر لب ذکر می خوند ، بعضی جاها به قایقران هشدار می داد که از مسیر برود، تا رسیدیم به ایستگاهی که روی آب، بچه های جهاد درست کرده بودند،یه ایستگاه شناور با عرض حدودا سه متر در چهار متر،محمدرضا آخر حجب و حیا بود ،… بیشتر »
 نظر دهید »

به امام زمان قسم تا به امروز یك نگاه حرام نكرده‌ام

30 تیر 1395 توسط آرامش
  سید شجاع الدین جعفری، برادر سعید، نقل می‌کند: «شبی كه آقا‌سعید در بامداد آن، شهید شدند دسته‌ی ما عملیات داشت. یكی دو ساعت به غروب مانده بود... سعید به من گفت : «تو الان در سِنّی قرار داری كه در معرض نگاه حرام هستی. چشمانت را پاك نگهدار و از گناه دوری… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید مهدی باکری

30 تیر 1395 توسط آرامش
  یکیشان با آفتابه آب می ریخت، آن یکی سرش را می شست. بهت می گم کم کم بریز. خیله خب حالا چرا این قدر می گی؟می ترسم آب آفتابه تموم بشه. خب بشه می رم یه آفتابه دیگه آب می آرم. رفته بود برایش آب بیاورد که بهش گفتم « خوبه دیگه ! حالا فرمانده لشکر باید بیان… بیشتر »
 نظر دهید »

سیم خاردار

30 تیر 1395 توسط آرامش
  مهدي دست انداخت توي سيم خاردارها حلقوي زور زد و سيم خاردار از هم باز باشد. زير نور منور با چشم خودم ديدم كه لبه‌هاي تيز سيم خاردار از يك طرف انگشتانش فرو رفته و از طرف ديگر آمده است. خون شرشر ريخت روي زمين. خودش را كشيد تو سيم خاردار. چه زوري زد تا… بیشتر »
 نظر دهید »

مخلص

30 تیر 1395 توسط آرامش
می رفتیم مقر گردان. یک ماشین ایستاد. کنار راننده نشستیم.گفتیم چه کاره ای؟ گفت توی شهر ارماتور پیچ بودم, امدم جبهه شدم راننده! خیلی سر به سرش گذاشتیم. رفتیم چادر فرماندهی. دیدیم همان راننده امد کنار بی سیم نشست! پرسیدیم مگه این کیه؟ گفتند فرمانده جدید… بیشتر »
 نظر دهید »

​مهریه ام را می بخشم

30 تیر 1395 توسط آرامش
  خانواده اش مخالفت کردند و بیشتر از همه خودش؛ می گفت: مهریه را باید پرداخت کرد و اگر در حدّ توان من نباشد، اساساً این ازدواج درست نیست. بالاخره پدرم رضایت داد که یک جلد کلام الله مجید، یک شاخه نبات و صد هزار تومان پول مهریه ام باشد. شب ازدواجمان، آقا… بیشتر »
 نظر دهید »

ثواب یا گناه

27 تیر 1395 توسط آرامش
شهید علی ماهانی   وقتی از چیزی ناراحت می‌شد، با هیچ‌کس حرف نمی‌زد و فقط سکوت می کرد. یک روز که از نماز جمعه برگشت، دیدم خیلی ساکت هست. پرسیدم: «داداش اتفاقی افتاده؟ ناراحت به نظر می‌رسی!» با همان حجب و حیای همیشگی‌اش گفت: «کاش خانم‌ها بیشتر مراقب… بیشتر »
 نظر دهید »

​ذکر...

27 تیر 1395 توسط آرامش
  از خستگی کار, کف اتاق افتادیم. گفت محسن خوابت برده! گفتم نه! گفت پنج تا ذکر می گم, بامن تکرار کن! پنج بار ارام گفت:الحمدالله! عادتش بود با ذکر بخواب برود. چشم که باز کردم,دیدم کنارم نشسته بادم می زند و پشه ها را دور می کند! شهید حبیب روزی طلب بیشتر »
 نظر دهید »

سنگر

27 تیر 1395 توسط آرامش
من را که تعبید کردند منتظر نتیجه کنکور بود گفت :"بابا! هر جور شده کتاب فروشی رو باز نگه میدارم ، اینجا سنگره نباید بسته شه" جواب کنکور آمد ، دانشگاه شیراز قبول شده بود. پیغام دادم " نگران مغازه نباش ، به دانشگاهت برس" نرفت ... ماند مغازه را بگرداند ...… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیدحاج محمدابراهیم همت

27 تیر 1395 توسط آرامش
بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن   فرمانده لشکر ۲۷ حضرت محمد رسول الله (ص) خصوصیات اخلاقی از ویژگیهای اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیحیان بود. به بسیجیان عشق می ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی می… بیشتر »
 نظر دهید »

​بسم رب الشهدا و الصدیقین

27 تیر 1395 توسط آرامش
  شـــــهيدشدن يك اتفاق نيست !!! گلے است كہ براے شكوفاشدنش بايد خون دل بخورے ... به بے دردها به بے غصه ها به عافيت طلبها " شـــــهادت " نميدهند! بہ آنكہ يك شب بے خوابے براے اسلام نكشيده، يك روز وقتش را برای تبليغ دين نگذاشته ... شـــــهادت طلب نميگويند… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید سید مجتبی علمدار

27 تیر 1395 توسط آرامش
ﺍﻟﺴَّﻠﺎﻡُ ﻋَﻠَﻴْﻚِ ﻳَﺎ ﻓَﺎﻃِﻤَﺔُ اَلْزَهرا   برخورد صحیح رفتیم ترمینال و سوار اتوبوس شدیم. در شروع حرکت راننده ضبط را روشن کرد. آنچه که پخش می شد آهنگ مبتذل بود. منتظر عکس العمل سید بودم. سید از جای خود بلند شد و پیش راننده رفت. با خودم گفتم حتما برخورد… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید فرج علی بیانی

27 تیر 1395 توسط آرامش
  در هر کاری که می خواهید انجام دهید، سعی کنید الله الله الله را در نظر داشته باشید. تا زنده اید و زندگی می کنید، نباید نسبت به انقلاب و امام بی تفاوت باشید، زیرا بی تفاوتی نسبت به انقلاب یعنی بی تفاوتی نسبت به زحماتی که پیغمبر اکرم( صلی الله علیه آله و… بیشتر »
 نظر دهید »

حسین پیچ و مهر ه ای

27 تیر 1395 توسط آرامش
  همه هیكلش وصله و پینه بود ، درست مثل یك لباس چهل تكه! چیزى نزدیك صد تا تركش توپ و خمپاره در بدنش بود. خلاصه جاى سالم در بدنش نداشت. بار آخر وقتى گلوله به سر و جمجمه اش خورد ، دیگر مثل یك چینى بند زده و رفو شده شد! تو بیمارستان دكترها هم از دیدنش انگشت… بیشتر »
 نظر دهید »

صلوات

27 تیر 1395 توسط آرامش
یک ربـع زودتـر پُست نگهبـانی رو ترک کرده و رفتـه بـود ! فرمانـده گفت: جریمه میشـی؛ باید ۳۰۰ تا صلوات بفرستـی! چنـد لحظه تأمل کـرد و بعد بلنـد داد زد: بـرادرا توجه کنـن! برخاتم انبیاء‌محمـد صلـوات! همه‌ی مقـر صلوات فرستـادن! گفت: بفرمـا فرمانـده ! چنـدتا… بیشتر »
 نظر دهید »

نیایش

27 تیر 1395 توسط آرامش
پروردگارا ! تو بهترين چشم را بہ من دادي، امّا بد استفادہ كردم و با خطا نگريستم. بهترين گوش را بہ من دادي، امّا بہ گفت و گوي باطل و بد گوش دادم. بهترين زبان را بہ من دادي، امّا من براي حرف‌هاي بيهودہ آن را بہ كار بردم، كہ برخلاف راہ تو بود. بهترين دست را… بیشتر »
 نظر دهید »

اذان

27 تیر 1395 توسط آرامش
ﺍﻟﺴَّﻠﺎﻡُ ﻋَﻠَﻴْﻚِ ﻳَﺎ ﻓَﺎﻃِﻤَﺔُ اَلْزَهرا خاطرات شهید ابراهیم هادی یکی از بچه ها جلو آمد و گفت: «حاجی ابراهیم را زدن! تیر خورده تو گردن ابراهیم!» پرسیدم: «چطور ابراهیم را زدند.» کمی مکث کرد و گفت: «برای نحوه حمله به تپه به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. همان… بیشتر »
 نظر دهید »

عشق شهادت

27 تیر 1395 توسط آرامش
عباس آقا خادم مسجدامام رضاعلیه السلام تعریف می کرد: یک روز نشسته بودم توی حیاط مسجد. مهدی آمد کنار من نشست . یک دفعه چشمش افتاد به عکس شهدا که بالای دیوارهای مسجد نصب شده بود. روبه من کرد و با حسرت گفت: یعنی می شه یک روز هم عکس ما را هم بزنند آن بالا… بیشتر »
 نظر دهید »

​خاطرات شهدا

27 تیر 1395 توسط آرامش
روايت خواهر ﺑﺎﻫﻢ رﻓﺘﻪ ﺑﻮدﯾﻢ ﮐﺮﺑﻼ، ﯾﮏ ﺑﺎر دﯾﺪم ﺗﻮی رواق روﺑﺮوی ﺿﺮﯾﺢ ﺧﻮاﺑﺶ ﺑﺮدﻩ و ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺮای ﺑﻘﯿﻪ ﺟﺮﯾﺎن ﺧﻮاﺑﯿﺪﻧﺶ را ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮدم, ﺗﺎاﯾﻨﮑﻪ ﯾﮏ روز ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮل دﻋﺎ ﺧﻮاﻧﺪن ﺑﻮدم آﻣﺪ ﮐﻨﺎرم و ﮔﻔﺖ ﭼﻘﺪر دﻋﺎ ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﯽ؟ ﺑﺮو ﺑﻨﺸﯿﻦ ﺑﺎ آﻗﺎ ﺣﺎل ﮐﻦ ﺑﺎ آﻗﺎ ﺣﺮف ﺑﺰن.. ﻣﯿﮕﻔت: ﺧﯿﻠﯽ… بیشتر »
 نظر دهید »
تیر 1395
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

معراج الشهداء

زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.....(مقام معظم رهبری )
  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • خاطرات شهدا
  • نیایش
  • وصیت نامه
  • شعر
  • خصوصیات اخلاقی شهدا
  • سبک زندگی شهدا
  • زندگی نامه شهدا

آخرین نظرات

  • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ  
    • یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
    در دو ماه از....
  • نگار  
    • طلبه نگار
    در توبه واقعی(از ته دل)
  • آرامش  
    • آرامش
    • ام الحسنین
    • به یاد شهدا
    • یاس نبی
    در خلاقیت
  • آرامش  
    • آرامش
    • ام الحسنین
    • به یاد شهدا
    • یاس نبی
    در خلاقیت
  • آرامش  
    • آرامش
    • ام الحسنین
    • به یاد شهدا
    • یاس نبی
    در 6 انسان سپید رو و سیاه رو 
  • حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت  
    • الزهراء(س) گلدشت
    در 6 انسان سپید رو و سیاه رو 
  •  
    • رنگ خدا
    • مدرسه معصومیه قیدار
    در خلاقیت
  • ایرانی در ‌بهترین دلیل برای مدرسه نرفتن
  •  
    • رنگ خدا
    • مدرسه معصومیه قیدار
    در ‌بهترین دلیل برای مدرسه نرفتن

آیتم ها

  • سرزنش کردن
  • نقطه مشترک نامه های اهل کوفه؟!
  • در محضر امام خمینی رحمه الله علیه 
  • توبه واقعی(از ته دل)
  • پای درس بزرگان
  • حکایتی از پیر پالان دوز
  • 6 انسان سپید رو و سیاه رو 
  • دو ماه از....
  • مناجات تکان دهنده امام سجاد علیه السلام:
  • کفـاشـی که کـفـش امــام زمـان(عـج) را پیـنه نمـی زد.

کاربران آنلاین

آمار

  • امروز: 9
  • دیروز: 24
  • 7 روز قبل: 31
  • 1 ماه قبل: 90
  • کل بازدیدها: 23023
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس